می خواد تنها بره...

سلام!

الان خانمم خبر داد که واسه کارای نهایی پایان نامش و سرآخر دفاع،میخواد فرداشب بره همدان/اونم تنها...

 

اینو سه شنبه 27دی 90 نوشتم و گذاشتمش توی draft.چقدر ناراحت بودم و چه دوران سختی رو پشت سر گذاشتم...تازه اینجا هنوز شروع نشده بود.الان خانم کنارمه داره تخمه می شکنه و با هر نیم بندی که مینویسم یه نیم خند تحویلم میده...اونجا که نوشتم"چه دوران سختی رو پشت سر گذاشتم" گفتش بنویس :"گذاشتیم".همش فکر میکنی خودت...الان هم داره میخنده...آ قربون خندتقلب

الحمدلله رب العالمین!

 

 

 


نویسنده: گاگالو!
نظرات()

.:: آخرین مطالب ::.

» تولدت مبارک! ( شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٦ )
» ششمین سالگرد آشنایی ( دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٦ )
» نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد1 ( شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٤ )
» رفتیم و اومدیم ( دوشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٤ )
» دوره مشهد- خوشگلم الان توی اختتامیه هستم-چهار روزه ندیدمت-امشب میام خونه ( شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ )
» بازم امام رضا طلبید! ( دوشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٤ )
» چهارمین سالگرد آشنایی ( چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٤ )
» سومین سالگرد ازدواجمون مبارک! ( دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٤ )
» سال جدید اومده ( دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ )
» سال نو مبارک ( جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳ )