هدیه ی الهی

ادامه

انگار خدا چشمکی به من زد و ...

یه هدیه پشتش قایم کرده بود!

اما از اونجایی که خدا خیلی اهل غافلگیر کردنه  این هدیه رو تو دلهره و استرس و دودلی پیجیده بود.....به سختی باز میشد...

روزهای عجیبی بود!

بالاخره به هر زحمتی این کاغذکادوی سفت و سخت رو با دلهره های دخترانه و اضطراب های یک معشوق بی تجربه باز کردیم و انداختیم دور...

و تشویش ها که محو کردیم....

باز کردیم و به به...

خدا یک گاگالو برام خریده بود...نیشخندنیشخندنیشخند

سراپا همه خوبی...

یک گاگالوی قشنگ با یه دل پر از عشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق...قلب

از اونجایی که این هدیه کاملا برام ناشناخته بود همه ی تلاشم رو برای شناختنش به کار بستم و دیدم بله...

زیاد هم غریب نیست...اصلا خود خودشه!

این همون چیزیه که بارها در خلوت های محرمانه ام با خدا! ازش خواسته بودم...

یک عزیز....نه! یک عزیزترین که مجمع لطف و خوبی بود...

توی دلم گفتم ای گاگالو...

ای از هزار شاید و اما جواب من!

رمز سوال های پر از اضطراب من!

گفتم که

فصل فصل تو را میتوان نوشت!

ترسم که ناتمام بماند کتاب من!

تو همونی که:

بیرون ز تو نیست آنچه میخواسته ام

فهرست کتاب آرزوهای منی!

حالا بیا و از خدا تشکر کن!

یا خداااا !

با چند تا سحده؟! یا چند رکعت عشق؟!

که خدمتی بسزا برنیاید از دستم!

اما چون خدا خیلی بزرگه....

هیچی به روم نیاورد...به شکرانه ی حقیر من قانع شد...

قربونت برم خدا....

فدات بشم همسرم!

 تپل

 

 

 


نویسنده: گاگالو!
نظرات()

.:: آخرین مطالب ::.

» تولدت مبارک! ( شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٦ )
» ششمین سالگرد آشنایی ( دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٦ )
» نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد1 ( شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٤ )
» رفتیم و اومدیم ( دوشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٤ )
» دوره مشهد- خوشگلم الان توی اختتامیه هستم-چهار روزه ندیدمت-امشب میام خونه ( شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ )
» بازم امام رضا طلبید! ( دوشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٤ )
» چهارمین سالگرد آشنایی ( چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٤ )
» سومین سالگرد ازدواجمون مبارک! ( دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٤ )
» سال جدید اومده ( دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ )
» سال نو مبارک ( جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳ )